احمد بن محمد ميبدى
507
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
27 - وَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ أَنابَ . كافران مىگويند چرا نشانى و آيتى از پروردگار محمّد بر او نازل نمىشود ؟ بگو اى محمّد ، خداوند هركه را خواهد ( به استحقاق ) از راه راست گمراه كند و هركس كه بسوى او راه يابد و بازگردد ( و توبه كند ) راهنمائى مىكند . ( تفسير ادبى و عرفانى ) 17 - أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً . آيه . اين آيت مدار علم حقيقت و معرفت است كه جلال احديّت به نعمت رحمت و رأفت از آسمان بر پيغمبران ، پيغام راست و وحى پاك فروفرستاد ، و آنان به سمع شنيدند و به دل دريافتند و همچنين اولياء را الهام داد و نور حكمت در دل ايشان افكند ، دلهاى پيغمبران روشن گشت و هركس به قدر خويش بر درجات مختلف ، يكى برتر ، يكى ميانه و يكى فروتر ، دلهاشان را به نور وحى و رسالت بيفروخت چنان كه يكى را بر نبوّت رسالت افزود ، يكى را حكمت افزود ، يكى را بر علم و معرفت افزود ، يكى را علم يقين با بيان افزود ، يكى را بر أيمان و شهادت افزود ! هركس را آن داد كه سزاوار بود و در هر دلى آن نهاد كه جا بود ! . . . فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَداً . آيه . اشارت است به اينكه آن دلها اگرچه روشن است و افروخته ، ولى از وسوسهها خالى نباشد و شيطان پيوسته در كمين است تا كجا در دل آنان راه يابد تا شكّى و سهوى و لغزشى افكند ، دروغى برسازد و حفظى بربايد ! او كه مهتر عالم بود و سيّد فرزند آدم ، و درّ صدف شرافت و ايمان و خداشناسى ، باوجود اين شيطان از او هم اختلاسى كرد كه خداوند مىفرمايد : ( أَلْقَى الشَّيْطانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ ) شيطان در دل او رخنه كرد تا آنكه از وسوسهء شيطان به خدا پناه برد و گفت : رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزاتِ الشَّياطِينِ يعنى خدايا از وسوسههاى شيطانها به تو پناه مىبرم ! . . . وَ مِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ . آيه . اشارت است به آنچه پيغمبران و اولياء حق ، تدبّر و تفكّر مىكنند و صاحبان الهام و معرفت يكى در بحر تفكّر و استنباط ، جواهر معانى را از آيات و احاديث و اخبار بيرون مىآرد ، يكى از روى تدبّر و استنباط به صفت الهام ، كشف حقايق مىكند ، و پيوسته در آن تفكّر و تدبّر و استنباط ، كوشش نمايند تا بر الهام حق افزونى جويند . . . . فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ . آيه . مىگويد : آن جفاى راى و لغزش زبان و طغيان جنان كه از سوى شيطان است پايدار نبود و در دل با ايمان قرار نگيرد ، كه مؤمن يادداشت و ياد كرد حقّ بر دل و زبان دارد و وسوسهء شيطان با ذكر حق پاى ايستادگى ندارد و بر جمله ، اشارت آيت آنست كه نور معرفت چون در دل تابد ، آثار ظلمت معصيت ، پاك ببرد ، و چون معصيتها متفاوت و نورها مختلف است ، نور يقين ، تاريكى شك را ببرد ، و نور علم تهمت جهل را ببرد ، و نور معرفت آثار انكار را محو كند ، و نور مشاهدت آثار ظلمت بشريّت را ببرد ، و نور جمع آثار تفرقت بردارد ، باز بر سر همه ، نور توحيد است كه چون خورشيد يگانگى از افق غيب سر برزند و با شب دوگانگى گويد : شب رفت تو اى صبح به يكبار بدم * تا كى ز صفات آدمى و آدم 19 - أَ فَمَنْ يَعْلَمُ أَنَّما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ الْحَقُّ . آيه . اين استفهام بمعنى نفى است يعنى بينا با نابينا و روشندل با تاريكدل يكسان نيست . آن يكى آراستهء توحيد و نواختهء تقريب و اين يكى بيگانه از توحيد و سزاوار تعذيب ! آن يكى به نور معرفت افروخته و اين يكى به آتش بىمعرفتى سوخته ، كسى اين حقيقت را داند كه دل وى پر از يقين است و با عقل مطبوعى او را عقل مسموعى است .